گفته اند و من شنیده ام که : صبر کوچکت، خداوندا چهل سال است . . .. چیزی بیش از تمامی عمر من . . .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
خدایا درد هایم را به که بگویم ؟؟؟!!! تو که از آن آگاهی . .. .. حکمتت را عشقست . .. .. که ما را عشق حکمتست . ... که ما را درمان دردست . ... . که ما را بهشت آتشست . ... که ما را . ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 8:53 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
آری .. . دهه ی سوم زندگی نیز رو به پایانست . .. . آری رو به پایانست با بیش از نیمی از موهای سفید که در آسیاب زندگی، درد، سفید شد . ... باشه خیالی نیست . .. من خوب میدونم اون حرفای قشنگِ تو کتابا واقعا واسه همون کتاباست . .. مردیم از بس ادای زنده ها رو در آوردیم . .. .. ادای زندگی . .. .ادای عشق . ..
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 0:29 قبل از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
من و پدرم : هر دو به یک اندازه کار میکنیم . .. . غذا می خوریم . ... و نیاز به استراحت داریم . ... . ولی پدرم بیشتر پیر می شود .. .. پدرم بیشتر پیر میشود چون او جوان نسل قانون و من جوان نسل سوخته ام . ... چون او روزگاران خوش را تجربه نموده و اینک تفاوت را احساس می کند ولی من روز خوشی ندیدم که تفاوتی بدانم . .. پدرم به اندازه ی من تلاش کرده و به خواسته های ریز و درشت خود در جوانیش رسیده . .. ولی تلاش های من . .. !!!! پ.ن: به احترام روز معلم: چه کسی بهتر از یار بی زبان؟؟ که زبان دار و زبان درازش آدمی را پیر میکند!!
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
نفهم، سعی کن که نفهمی، حداقل خود را به نفهمی بزن . .. .
چون اگر نفهمان بفهمند که فهمیده ای دمار از روزگارت در می آورند . ..
پس نفهم . ... نفهم . ..
پ.ن: به تجربه اثبات شد .
+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
سرباز صفرم -۰- اونم پاس ۲ اسلحه خونه . .. .. میفهمی چی میگم ؟؟!! بعید میدونم . ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
آرامش وجود دارد، گویا نسبت و تناسب ما با هم نمیخواند !!!! پ.ن ۱: میبری میدوزی بزور تنم میکنی؟؟!! این پیراهن به تن من میگرید.. .. . مرا چه به عشق ؟؟!! به قول . .. . به قول . ..به قول خودم . .. هنوز دهانم بوی نبودنت میدهد . .. پ.ن ۲: اسم را برایم انتخاب کردن، نه من بلکه هیچکس حق انتخاب ندارد!!! اسم مجازی مرا نیز روزگار از بین هزاران اسم و سرنوشت برگزید . ..
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 8:15 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
یکسال گذشت . .. . . یکسال دیگر نیز گذشت . . .. بیستمین بهار بی تو بودن رسید . .. .. بی تو، من هنوز پای بند زمستانم . . .. .
+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 12:24 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
من مرگ را به زيستن در جامعه اي كه هر روز در آن ترور شخصيت مي شوم ترجيح مي دهم . .. جامعه اي كه در آن نگاه مردمانش به عشق نفرت انگيز تر از نظاره ي چوب هاي اعدام ست .. .. جامعه اي كه در آن دروغ حرف اول مملكتش هست . . .. من نه به تماشاي اخبار بيگانه بلكه به تماشاي اخبار خودي نيز نمي نشينم چون دروغ و ريا تماشايي نيست . .. .. هرروز مرا احمق تر از ديروز تصور خواهي كرد چون زبان سرخ من ياراي مقابله با سيل افكار پليد و دروغ هاي تو را ندارد . .. .. آري من و امثال من سبزه ي مزبله ي اين جامعه هستيم و در آتش همين جامعه خواهيم سوخت.. من وطن از هم گسسته ام را همچو تن عريان از نگاه بيگانه حفظ خواهم كرد . ... . به اميد تند بادي كه سرسبز مرا هم نیز با خود ببرد . .. ..
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
ارادت همچنان باقيست . . ..
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
آهسته مي آيي آهسته تر مي روي . . .. قدري تامل كن . . .. . شايد دلي، خشتی، گلی براي آمدنت می تپد . . .. **************************************************** چهلم من روز تولد توست !!! دیر رسیدی از غمت خاک شدم . . .. .
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 7:6 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
من يك ساعت شني هستم به وسعت تمام شن هاي زادگاهم، كوير . .. .. كه لحظه لحظه هاي نبودنت را مي ريزم نابود مي شوم . . .. ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫ غم نوشت: این روزها چه ساده میشکنم . . .. . دلم به اندازه تمام غم های دنیا غمگین ست . .. . .. خسته ام خسته . . . .
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
آری من نبودم . .. . تو که بودی همان کفایت می کند . .. .
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |